تبليغاتX
اندکی شعر براي با هم بودن

قالب پرشین بلاگ


اندکی شعر براي با هم بودن
امشب به قصه دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

 

که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم

غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند

 

می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم

رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق

 

عافیت بود که زندانی نسیان کردیم

موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند

 

بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم

حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن

 

اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:34 ] [ سعید ]

 

و چه زيبا و چه ماهرانه آغوشش مهمان تن ديگرى شد!
و چه احمق است آن ديگرى كه خودش را به تو سپرده است...كه فكر ميكند وفادارترين مرد دنيا را به دام چشمان سياهش انداخته...زهى خيال باطل!!! كه وفادارترين مرد دنياى تو,در دام چشم هاى ديگران هم هست...هر رنگى كه دلت بخواهد...قهوه اى...سبز...آبى...رنگ چشمان برايش مهم نيست...زن بودن تو برايش مهم است,سادگى ات!!!
از نظر او زن موجودى است كه فقط بايد از تنش لذت برد!!! اما از نظر احمقى مثل تو,روح مرد لايق پرستش است!!!
ساده نباش كه به راحتى احساست را زندانى عشق و غيرت مردانه ى دروغين خويش ميكنند,مردهايى كه در عشق نامردى را تمام ميكنند...

آخرین حرفهایش هنوز در گوشم مانده اما من می دانم که هنوز دلم کجاست.

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:35 ] [ سعید ]

سال نو هنگام نو شدن دلهاست همچون طبیعت

اما دریغ از کهنگیهایمان که هیچگاه نو شدنی نیست

ای کاش همیشه کودک می ماندیم

تنهاکودک نوروز را خوب می داند که چیست

ما همه گرفتار زمستان خویشیم...

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 15:47 ] [ سعید ]

مردیم در این زندگی و مرگ بر این مرگ

ما زنده چه مانیم چو یک زرد ورق برگ

گر مرگ کند یاریم و گرم فشارد

زنده گردم زمرگ درودم به تو ای مرگ

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 16:18 ] [ سعید ]
 

اسفندگان
جشن اسپندگان (اسفندگان، سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کرده‌اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز بعضی زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. اما موبد کورش نیکنام برگزاری جشن‌ها با استفاده از گاهشماری‌های سنتی با ماه‌های 30 روزه را بی‌توجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی‌ در جشن‌ها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماه‌های 31 روزه را یادآور شده است.


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 10:51 ] [ سعید ]

 

جام باده سرنگون و بسترم تهي

سر نهاده ام به روي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشاني از وفاي او

من كه پشت پا زدم به هرچه هست و نيست

تا كه كام او زعشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زين سپس به عاشقان با وفا كنم

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 21:16 ] [ سعید ]


این اولین باری است که از خودم دارم یه مطلب میذارم اما نمی دونم واسه چی اینهمه غمگینم دوست دارم برای شما همه چیز رو بگم اما نمی تونم لغات و جملات مناسبی رو پیدا کنم.اما یاد این شعر سپهری افتادم که:

آفتاب است و بیابان چه فراخ

نیست در آن نه گیاه ونه درخت

غیر آوای غرابان دیگر

بسته هربانگی از این وادی رخت

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 13:58 ] [ سعید ]

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود

ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او

گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای

جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن

مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم

گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم

ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی

عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم

کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد

سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت

روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی

حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 16:59 ] [ سعید ]

 

 

صادق هدایت (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 10:57 ] [ سعید ]

 غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 10:43 ] [ سعید ]

ادمک اخر دنیاست بخند،ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تورا عاشق کرد،شوخی کاغذی ماست بخند

ان خدای که بزرگش خواندیم،بخدامثل توتنهاست بخند

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 1:30 ] [ سعید ]

 

 

 به غربت تن می دم چون ارزش تو بیشتر از یه دنیا انتظاره

می خوام تا وقتی عشق هست عاشقت باشم می خوام تا انتظار

معنی داره منتظرت بمونم...میدونم سخته اما شاید تنها راهی که دارم

اینه...پس بذار منتظر روزی باشم که بازم وجودتو کنارم حس کنم بذار

منتظر باشم...بذار عاشقت باشم....امروز تحمل خداحافظت از مرگم

سخت تر بود اما بذار برای عشقت بمیرم که به خدا مرگم هم برای عشقت کمه

نمی دونم با غم دوریت چه کار باید بکنم اما تنها راهم انتظاره....

انتظار اینکه بازم تکیه گاهم باشی امروز تنهایی رو با تمام وجود حس کردم

امروز نبودنت آتیش به جونم زد اما بدون تحمل این همه سختی واسه اینه که

یه روز بازم کنارم باشی به خدا قسم بی تو هیچم بی تو تو این دنیا

جایی ندارم...من منتظرت میمونم... فقط بدون تنها دلیل زنده بودنم تویی

پس اگه یه روز مردم به خاطر اینکه دیگه تورو ندارم من منتظر میمونمو

مهر سکوت رو به لبهام میزنم تا وقتی که خودت از این بیکسی نجاتم بدی

من عاشقتم نذار عشقم زنده به گور شه..........

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 1:5 ] [ سعید ]

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم!
*
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید ،
عطر صد خاطره پیچید.
*
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
*
یادم آید : تو به من گفتی :
"از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!"
*
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"
باز گفتم که: "تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!"
*
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
*
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
فریدون مشیری

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 22:49 ] [ سعید ]

ماه شرف خانم مستوره اردلان ویا به اختصار مستوره اردلان (زاده ۱۱۸۴ (۱۸۰۵)، درگذشته ۱۲۲۷ (۱۸۴۸).) شاعر، نویسنده و تاریخ‌نگار کرد ایرانی بود.وی در شهر سنندج در غرب ایران چشم به جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به مرکزیت سنندج بود. زبان‌های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت‌های قاجار شد. با هجوم قاجار به امارت اردلان در سده ۱۹، مستوره همراه با خانواده‌اش به امارت بابان در سلیمانیه کوچ کردند. پسرش رضا قلی‌خان، جانشین خسروخان اردلان توسط قاجارها به زندان افتاد. دویستمین سالگرد وی در اربیل در طی جشنواره‌ای به یاد وی برگزار شد.


ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 23:49 ] [ سعید ]
 

سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران) نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 23:45 ] [ سعید ]
 

 

مریم حیدرزاده متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است خانم حیدرزاده که بینایی خود را بر اثر چند عمل جراحی در کودکی از دست داده، در اواخر دههٔ ۷۰ با نوشتن شعرهایی به سبک محاوره‌ای و با به‌کارگیری کلمات ساده و روان شهرت یافت. بسیاری از خوانندگان داخل ایران (مانند علیرضا عصار) و خارج ایران (در لس آنجلس) از ترانه‌های او در آهنگ‌هایشان استفاده‌کرده‌اند.زندگی مریم حیدرزاده دانش‌آموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران است. پدر او بازنشسته ارتش و مادر او هم کارمند بود ولی به خاطر نگهداری از وی مدت هاست که فعالیت بیرون از منزل ندارد. مریم حیدرزاده ساکن سعادت آباد تهران است.

 

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 22:9 ] [ سعید ]

 

بعد از تو دیگر با کسی کاری ندارم

سر بر سکوتِ واژه هایم می گذارم

بعد از تو یک دنیا غزل می ماند و من

تنها به یادت لحظه ها را می شمارم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 0:29 ] [ سعید ]

نسیم از من هزاران بوسه گرفت

هزاران بوسه بخشدیم به خورشید

در آن زندان که زندانبان تو بودی

شبی بنیادم از یک بوسه لرزید

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 23:32 ] [ سعید ]

 

 

بعدها نام مرا باران و باد

نرم مي شويند از رخسار سنگ

گور من گمنان مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ


 

 ياد تو شب و روز قرين دل ماست

 سوداي دلت گوشه نشين دل ماست

 از حلقه بندگيت بيرون نرود

 تا نقش حيات در نگين دل ماست

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 15:16 ] [ سعید ]

 

 

روحي مشوشم كه شبي بي خبر زخويش

در دامن سكوت بتلخي گريستم

نالان زكرده ها و پشيمان زگفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

  

غم آهسته آهسته در چشمانم آب مي شود

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 23:58 ] [ سعید ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ،
یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ،
خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ،
تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ،
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ،
تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ،
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ،
یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ،
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ،
تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
امکانات وب

اشعاری از فروغ کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد من فکر میکنم ... من فکر میکنم ... من فکر میکنم ... و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است و ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشود


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

نیت کنید و اشاره فرمایید

.



تماس با ما .


کد شمارش معکوس سال نو

كد عكس تصادفی

IS

statistics






یاس – از چی بگم

مرجع کد آهنگ : روزفان