و چه زيبا و چه ماهرانه آغوشش مهمان تن ديگرى شد!
و چه احمق است آن ديگرى كه خودش را به تو سپرده است...كه فكر ميكند وفادارترين مرد دنيا را به دام چشمان سياهش انداخته...زهى خيال باطل!!! كه وفادارترين مرد دنياى تو,در دام چشم هاى ديگران هم هست...هر رنگى كه دلت بخواهد...قهوه اى...سبز...آبى...رنگ چشمان برايش مهم نيست...زن بودن تو برايش مهم است,سادگى ات!!!
از نظر او زن موجودى است كه فقط بايد از تنش لذت برد!!! اما از نظر احمقى مثل تو,روح مرد لايق پرستش است!!!
ساده نباش كه به راحتى احساست را زندانى عشق و غيرت مردانه ى دروغين خويش ميكنند,مردهايى كه در عشق نامردى را تمام ميكنند...

آخرین حرفهایش هنوز در گوشم مانده اما من می دانم که هنوز دلم کجاست.