دل نوشته
|
دیده را باز به دیدار که حیران کردیم |
|
که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم |
|
غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند |
|
می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم |
|
رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق |
|
عافیت بود که زندانی نسیان کردیم |
|
موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند |
|
بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم |
|
حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن |
|
اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:34 توسط سعید
|
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ،